• عناوین

      درباره سایت

       

      در باره من

       

      مقالات من

       

      ارتباط با من

       

  • موضوعات

    • عمومی (26)
    • تاریخ (4)
    • فلسفه (2)
    • ادبیات (5)
    • فرهنگ و هنر (1)
    • ورزش (5)
    • شخصی (6)
    • مناسبتها (3)
  • بایگانی ماهیانه

    • آبان ۱۳۸۴
    • آذر ۱۳۸۴
    • دي ۱۳۸۴
    • بهمن ۱۳۸۴
    • اسفند ۱۳۸۴
    • فروردين ۱۳۸۵
    • ارديبهشت ۱۳۸۵
    • خرداد ۱۳۸۵
    • تير ۱۳۸۵
    • مرداد ۱۳۸۵
    • شهريور ۱۳۸۵
    • مهر ۱۳۸۵
    • آذر ۱۳۸۵
    • دي ۱۳۸۵
    • بهمن ۱۳۸۵
    • اسفند ۱۳۸۵
    • فروردين ۱۳۸۶
    • خرداد ۱۳۸۶
    • آبان ۱۳۸۶
  • آخرین نوشته ها

    • اندر خیالات باطله
    • سپاهان قهرمان
    • نیایش نوروز
    • ايران و رها
    • صدف خالی
    • بر عبث می پایم …
    • زندگی باید کرد
    • ملیت و ضد ملیت !
    • تاریخ ایران ، قسمت دوم
    • تاریخ ایران ، قسمت اول
  • آمار بازدید

  • RSS

      مطالب | نظرات

  • پیوست ها

    • ورود
    • Mohammad Afghari
    • WordPress
     

  • روزشمار

    ارديبهشت ۱۳۸۵
    ش ی د س چ پ ج
    « فروردين   خرداد »
     ۱
    ۲۳۴۵۶۷۸
    ۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
    ۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
    ۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
    ۳۰۳۱  
  • ساعت

  • جستجو

  • پیوند ها

    • ایران جاوید
  •  

اردیبهشت ماه ۱۳۸۵

سنت و مدرنیته

سنت و مدرنیته

میرزاده عشقی

داستان غریبی است حکایت گذار از سنت به مدرنیسم . از میان همه مقالاتی و مطالبی که به زبان فارسی در این باره به رشته تحریر در آمده اند شاید کتاب دکتر صادق زیبا کلام ذیل عنوان << سنت و مدرنیته >> از بخت و اقبال بیشتری برخوردار بوده که توانسته مخاطبین خود را در حیطه تاریخ ، علوم سیاسی و مطالعات اجتماعی پیدا کرده و به عنوان اثری موفق در این باب مطرح شود . زیبا کلام در این کتاب همانطور که از عنوان فرعی آن بر می آید به بررسی علل و عوامل ناکامی اصلاحات در اثر قاجار می پردازد . من در اینجا قصد و وقت نقد و تحلیل این اثر را ندارم اما حرفهایی برای گفتن دارم که می پندارم باید گفته شود و هدفم از مطرح کردن آن بیشتر یک نوع درد دل کردن است با مخاطب نداشته تا یک پژوهش متکی به آمار و ارقام و مستندات .

در صفحات اولیه همان کتاب بود که خواندم جناب دکتر در کمال آرامش و تمدد اعصاب مدعی شده بودند که غرب ستیزی مسئله ای بوده که همزمان با مطرح شدن افکار مارکسیستی وارد ادبیات سیاسی ایران شده است و در پی فعالیت های حزب توده از آنجا که شالوده فکری این حزب را آموزه های کارل مارکس تشکیل می داد و ایده مبارزه با نظام های سرمایه داری ( و پس از آن امپریالیسم ستیزی در تفکر لنینیسم ) بود که به تدریج و به طور ضمنی غرب را که مظهر و نماد امپریالیسم بود ، دشمن قلمداد و غرب ستیزی را منتج شد . در آغاز از روی احساسات و به شدت نسبت به چنین تز بیان شده در آن کتاب موضع گرفتم و خواستم نمونه های فراوانی از غرب ستیزی و فراتر از آن بیگانه ستیزی و اجنبی ستیزی را که به وضوح در جای جای اوراق تاریخ معاصر ایران می توان یافت در رد نظریه مطروحه مصداق بیاورم . اما از روی اتفاق مقدمه ناشر را بر آن کتاب خواندم و دیدم قبل از من ناشر محترم آن کار را انجام داده است . من دلم می خواست می دانستم چرا زیبا کلام پاسخ قانع کننده ای به این ایراد وارد شده به کتاب نداده است . اما خوب که اندیشه کردم دیدم این کتاب خود پاسخ خود است . این کتاب نه تنها علل و عوامل ناکامی اصلاحات در عصر قاجار را مکشوف ساخته بلکه علل ناکامی اصلاحات پر طمطراق طبل تو خالی اخیر را نیز روشن کرده است . و آن اینکه نویسندگان واقعی ما چه در دوران قاجار چه بعد از آن اساسا قلم نداشتند که بنویسند و یا اگر کسانی هم مانند میرزاده عشقی می توانستند بنویسند به سر نوشت هم او که همگان می دانیم دچار شدند .

یادم می آید گویا در یکی از شماره های روزنامه قرن بیستم بود که عشقی متعرض رضاخان و جمهوری رضاخانی شده بود و وقتی با واکنش طرفداران رضاخان ( که می خواستند قاجاریه را منقرض و وی را رئیس جمهور مادام العمر ایران معرفی کنند ) مواجه شد در پاسخ آنان گفته بود : << گویا چوپان ها و گوسفند چران ها و دزدان سر گردنه هم جمهوریخواه شده اند و تنها این من روزنامه نگارم که با جمهوریت مخالفم . >>

بعد ها هم که رضا خان ، رضا شاه شد و ملقب به پدر ملت ایران گردید عشقی سرود :

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است به چنین ملت و گور پدرش باید …

علل عقب ماندگی ایران را هم در کتاب << ما چگونه ما شدیم >> زیبا کلام باید جستجو کرد . این علل از دید زیبا کلام حمله مغول و آب و هوای خشک و بارندگی اندک در ایران است و این گفته کتاب << ایران بین دو انقلاب >> یرواند آبراهامیان است که در عهد قاجار وضع راههای ایران به قدری خراب بود که اگر کسی می خواست از بندر عباس به تهران سفر کند در صورتی که از طریق خلیج فارس و دریای عمان توسط کشتی قاره افریقا را دور می زد و از ترکیه یا ارمنستان با خط آهن خود را به شمال ایران و از آنجا به هر طریقی خود را به تهران می رسانید زود تر می رسید تا خاک ایران را مستقیما بپیماید تا به مقصد برسد . البته علل عقب ماندگی ایران اینها نیست . علل عقب ماندگی ما این است که نویسندگان ما همچون دکتر زیبا کلام در کمال رعایت امانت در نویسندگی بدون ذکر منبع ، نوشته کتاب آبراهامیان را در کتاب خود ( و شاید العیاذ بالله به نام خود ) کپی پیست می کنند . و آنجا که به ایشان انتقاد می شود که همه اطلاعاتی که شما در کتاب ما چگونه ما شدیم از مارکسیسم ارائه داده اید از جزوه درسی پلی کپی مرحوم حمید عنایت در درس مارکسیسم گرفته شده و به هیچ منبع دست اول در این ضمینه ارجاع نداده اید ایشان در جواب می گویند : مگر من نقد مارکسیسم کرده ام که بخواهم به منابع دست اولش ارجاع بدهم !

البته ناگفته نماند یکی از علل عقب ماندگی ایران اصلا این نیست که برای نقد عملکرد حزب توده ( که همان آبراهامیان روزی از فعالان آن بود ) یک استاد دانشگاه می تواند از جزوه درسی استاد دیگر استفاده کند . این کار ها فقط در غرب مدرن و پیشرفته موجب ننگ و عار است و گرنه در ایران ما سند افتخار محسوب می شود .

نخیر آقا جان ما مدرن بشو نیستیم . شما ببینید دیروز سخنرانی دکتر عزت الله فولادوند از شبکه ۴ سیما پخش می شد در پیرامون لیبرال دموکراسی غربی که ایشان نظریات نابی را از کانت و هابز و جان استوارت میل و دیگر فلاسفه غرب در این مورد ارائه می دادند تعداد کسانی که در سالن کنفرانس وی حاضر بودند از ۵۰ نفر تجاوز نمی کرد . حالا وقتی آقای الهی قمشه ای آن شطح و طامات را در باب عرفان و تصوف و موهوماتی دیگر تقدیم می کنند فوج فوج آدمهای مدرن است که سرازیر محل سخنرانی ایشان می شوند . وعظ مدرن . تا وقتی که ما سنتهای غلط گذشته را بخواهیم به عنوان مدرنیسم ارائه دهیم آش همین است و کاسه همین . این خانقاهی بازی مدرن است و بس .

شاید درست نباشد در باب سینما اظهار نظر کنم . من نه تخصصی در آن هنر دارم نه تبحری . اما شما ببینید کسی مثل مسعود کیمیایی را . این بابا طرز فکرش از ۳۰ ، ۴۰ سال پیش که فیلم قیصر را ساخته عوض نشده . شما فیلم حکم محصول ۱۳۸۴ او را نگاه کنید می یابید چه عرض می کنم . تنها تفاوتی که با قیصر می بینید اینکه قداره کش ها و قمه بند های آنجا جایشان را به هفت تیر کش ها و گانگستر های مشتی داده اند و اوج هنر ایشان این است که زن آن زمانشان پی بی ناموسی خود کشی می کرد و زن مدرن امروزی او ( نقشی که لیلا حاتمی در حکم بر عهده دارد ) تفنگ به دست گرفته و آنجای صاحب بچه را هدف می گیرد که نتواند به کسی بگوید زد کجا . حیف از بازی بی بدیل انتظامی که اینگونه هدر رود . فریدون جیرانی روزی این سه فیلم را سر آغاز تحول در سینمای ایران دانست . سوته دلان علی حاتمی ، گاو داریوش مهر جویی ، و قیصر مسعود کیمیایی . اما راستش را بخواهید

مرد ، مرد او مرد

داستان پور فرخزاد را سر کن

حاتمی که رفت انگار عزت الله خان هم دیگر مرد مردستان هزار دستان و حاجی هاج و واج حاجی واشنگتن نشد . باز خدا سایه اش را از سر سینمای ما کم نکند که اگر این پیر برنا دل دوست داشتنی نبود دیگر باید گیشه را تعطیل می کردیم و می رفتیم خروس قندی و دوا گلی و سرخاب سفید آب بزک بانوان می فروختیم .

حاشیه نرویم . ما نه مدرنیم نه مدرن می شویم . ما فقط ادای آدم های مدرن را در می آوریم . تا وقتی که پر تیراژ ترین کتاب های ما دیوان حافظ است و ناشران مختلف در طرح ها و رنگ های گوناگون و فونت های متفاوت این کتاب را به چاپ می رسانند و ملت شریف ما تفعل می زند به آن و زندگی روزمره اش را بر مبنای آن می چیند ، قصه همین است .

تا وقتی جای همه روشنفکران و متفکرین اجتماعی ما را صادق هدایت پر کرده باشد وضع همین است . فکر می کنیم مدرنیم در حالی که از قبایل نیمه وحشی آفریقایی عقب مانده تر و متوحش تریم .

آری . تا وقتی جای عزت الله فولادوند ها را الهی قمشه ای ها ، جای حمید عنایت ها را زیبا کلام ها ، جای ملک الشعرا بهار ها را علی معلم ها بگیرند و حوصله انتقاد هم نداشته باشند پیش که نمی رویم هیچ همان پس رفت ها و ارتجاع های هزاران ساله مان را مدرنیسم جا می زنیم .

تا تضارب اندیشه ها نداشته باشیم ، پیشرفتی حاصل نمی گردد .

پیوند ثابت | نظر بدهید موضوع :عمومی , تاریخ .

 نگاشته شده به قلم محمد افقری در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت ۱:۵۷ ق.ظ.


 

» صفحه ی بعدی