<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="wordpress/2" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>WWW.AFGHARI.COM</title>
	<link></link>
	<description>تارنمای شخصی محمد افقری</description>
	<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 20:19:54 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>اندر خیالات باطله</title>
		<link>/1386/08/24/khialat_batele/</link>
		<comments>/1386/08/24/khialat_batele/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Nov 2007 15:30:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>شخصی</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/09/24/khialat_bateleh/</guid>
		<description><![CDATA[اندرخیالات باطله

اساعه که داریم این اباطیل را به رشته تحریر می کشیم پاسی از نیمه شب گذشته است . فرداست که پی خواب ماندن و دیر به محل کار رسیدن حقیر ، مکرر حضرت ابوی لعنت سماواتیان  و زمینیان را نثار این جانب نموده و دوباره همان نجوای بیدار باش همیشگی را زمزمه کنند که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="line-height: 150%" align="center"><strong><span lang="fa"><font style="font-size: 22pt" face="B Titr" color="#368f5d">اند</font><font style="font-size: 22pt" face="B Titr" color="#bc4258">رخیا</font><font style="font-size: 22pt" face="B Titr" color="#bb9d38">لات ب</font><font style="font-size: 22pt" face="B Titr" color="#144c71">اطله</font></span></strong></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><br />
<span lang="fa">اساعه که داریم این اباطیل را به رشته تحریر می کشیم پاسی از نیمه شب گذشته است . فرداست که پی خواب ماندن و دیر به محل کار رسیدن حقیر ، مکرر حضرت ابوی لعنت سماواتیان  و زمینیان را نثار این جانب نموده و دوباره همان نجوای بیدار باش همیشگی را زمزمه کنند که : &#8220;<strong> تو هیچ چیز نمی شوی !</strong><font color="#bb9d38"><br />
</font>&#8221; . از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان مدتی است همشیره صغیره تاهل اختیار کرده و به همشیره کبیره پیوسته اند و خانه شده سوت و کور . یک گل پسر عذب در خانه مانده است که روی دست والدین باد کرده و یک خانه ای که حالا بدون خواهر که آب بدهد دست اخوی دیگر صفایی ندارد . علی مانده است و حوضش . گفتیم بیاییم شرح دلی بنگاریم ضماد زخم روح که نظاره کردیم آنچه در وصف ناید است . القصه یاد خاطره ای افتادیم که نقدا عرضه می داریم  . آن دوران که رخت دانش اندوزی در دیار یزد بر کرده بودیم باری یکی از کاست های محمد رضا شجریان به دستمان رسید که گویا مسمی به « شب ، سکوت ، کویر » می بود . پشت کاست افسانه ای از اقلیم خراسان نوشته شده بود در باب پرنده ای کوچک و ظریف طرقه نام که قصد زیارت خورشید را داشته است . به دنبال تحقیق در  باره این سفر در می یابد که برای آنکه بال و پرش در حرارت خورشید نسوزد باید هزار نام ذات باری را از بر کرده و در مراحل طی این طریق یکی از پس دیگری نام ببرد . پرنده ساده دل این زار نام را حفظ کرده و عزم سفر می کند . می پرد &#8230; به سمت بالا ، آن بالا بالا ها ، به سمت اعلی علیین می پرد و نام ها را یکی یکی صدا می زند &#8230;</span></font></p>
<p align="center"><img src="http://afghari.com/images/picasso.jpg" /></p>
<p align="right"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">وقتی به خورشید می رسد ، نام هزارم خدا را فراموش می کند و می سوزد . </font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><br />
<font face="Tahoma" size="2">این نبشته که خواندیم حال انقلاب بر ما مستولی گشت . ما هم شدیم طرقه . اما این بار دست یک دوست را برای یاری طلبیدیم که نام هزارم خدا را او از بر کند تا با هم بپریم . از خدا که پنهان نیست از بندگان خدا چه پنهان که این دوست از طایفه اناث می بود و ما به خبط فکر کردیم که سالک راه حق است . نگو که می رفت بر همدان ، کار کند بر رمضان ، نان گندم بخورد و منت مردم نبرد . هرچه به گوشش خواندیم اخوی این ره که تو می روی به ترکستان است ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی ( که گویا یک رگه عربی هم داشت .) به خرجش نرفت که نرفت .  او راه همدان پیش گرفت و ما راه آسمان . دیگر نه خبری از او شد و نه خبری از رمضان . ما ماندیم و سفر به خورشید یکه و تنها . پریدیم . اما به کجا ؟ به نا کجا . مدام رفتیم اما ره گم کردیم . هزار نام خدای را از بر بودیم و در هزار توی این راه صدا زدیم اما هرچه بیشتر رفتیم بیشتر گم و گور شدیم آنسان که تو گفتی راه ز بیخ و بن بیراهه است &#8230;</font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><br />
<font face="Tahoma" size="2">پدرم راست می گوید . من هیچ چیز نمی شوم . دلم می خواست یک روزی بشوم یکی مثل  نه آن بالا بالایی ها ، چه می دانم مثلا یکی مثل ملک الشعرا محمد تقی بهار البته نه در عالم شعر . در عالم شعور . زرشک &#8230; </font><br />
</span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><br />
<font face="Tahoma" size="2">گور پدر تحقیق و تفحص و پژوهش و کنفرانس و همایش و اجلاس و کنگره و نشست ومیتینگ و نویسندگی و روشنفکری و این جور اراجیف . دنیا با همه زرق و برقش مال خودتان . پول های قلمبه اش مال خودتان . غذاهای لذیذ اش مال خودتان . یک لم دادن روی کاناپه های سلطنتی و پیپ کاپتن بلک کشیدن اش مال خودتان ، تفریح های مطبوعش مال خودتان . صندلی ها و میز های مدیریتی آدم های کله گنده ( که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد ) عقده ای اش مال خودتان ،  زنان گاو چشم برگشته مژگان پیوسته ابروان نازک عذارش هم مال خودتان . کتابهای تاریخ من را بدهید می خواهم بروم پی بدبختی خودم  گورم را در انزوای تاریخ ایران گم بکنم ، که من عادت دارم به شنیدن صدای خرد شدن استخوانهای طفلان این مرز و بوم به زیر سم ستوران مغول ! </font></span>
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1386/08/24/khialat_batele/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>سپاهان قهرمان</title>
		<link>/1386/03/12/sepahan_ghahreman/</link>
		<comments>/1386/03/12/sepahan_ghahreman/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jun 2007 18:29:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>ورزش</category>
		<guid isPermaLink="false">/1386/03/12/sepahan_ghahreman/</guid>
		<description><![CDATA[

سپاهان قهرمان
حرفی در اصل ماجرا نیست &#8230;
سپاهان در ورزشگاه آزادی و در مقابل یکصد هزار نفر تماشاچی پرسپولیس را در هم کوبید . نتیجه جالبی بود  ۴ - ۱ به سود طلایی پوشان نصف جهان ، البته دور از انتظار هم نبود سپاهان این روزها زیبا بازی می کند . سایپا قهرمان لیگ برتر ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl" style="font-size: 12px; line-height: 1.5; font-family: tahoma; text-align: justify">
</p>
<div align="center"><font color="#f2f200" size="5">سپاهان قهرمان</font></div>
<p>حرفی در اصل ماجرا نیست &#8230;<br />
سپاهان در ورزشگاه آزادی و در مقابل یکصد هزار نفر تماشاچی پرسپولیس را در هم کوبید . نتیجه جالبی بود  ۴ - ۱ به سود طلایی پوشان نصف جهان ، البته دور از انتظار هم نبود سپاهان این روزها زیبا بازی می کند . سایپا قهرمان لیگ برتر ، استقلال تهران مدعی نگون بخت قهرمانی که در پایان فصل جایگاهی بهتر از چهارمی به دست نیاورد و همنام اهوازی او تیم رده دوم جدول را با شکست از اصفهان بدرقه کرد . در جام باشگاه های آسیا به شایستگی سه نماینده تازی را حذف ، از  گروه خود صعود کرد و نمود این شعر شد که عرب در بیابان ملخ می خورد سگ اصفهان آب یخ می خورد .</p>
<p><img src="http://www.pasejavan.ir/newsite/pic-pdf/picture/675/i5.jpg"></p>
<p>امروز نوبت پرسپولیس بود تیمی که با هزار امید و آرزو به این میدان پا گذاشته بود تا ناکامی های سالهای اخیر را با فتح جام حذفی به دست فراموشی سپارد . پرسپولیس انصافاً خوب بازی کرد . نیمه اول بازی توپ و میدان را در اختیار داشت و چند موقعیت گل نیز خلق کرد اما راه به دروازه سپاهان نیافت . تا اینکه در نیمه دوم با ورود حسین کعبی و سناریوی تکراری زمین خوردن او در محوطه جریمه یک بر صفر از سپاهان جلو افتاد و در ۴ دقیقه مانده به پایان بازی پژمان نوری با شارژ حسین پاپی در ۱۸ قدم خودشان یک پنالتی تقدیم سپاهان کرد و بازی به تساوی کشیده شد . وقت اضافه اول گلی در بر نداشت اما در وقت اضافه دوم سپاهان که محرم نوید کیا و محمود کریمی تازه نفس را به بازی آورده و در حالی که جابا مجیری از بازی اخراج شده بود ۱۰ نفره ۲ بار دروازه پرسپولیس را در هم فرو ریخت و گل آخر را در حالی که ۹ نفره بود با پاس زیبای محرم ، پرش از روی توپ تکنیکی پاپی و ضربه بی نقص محمود کریمی به ثمر رساند . <br />
سپاهان برد و تماشاچیان پرسپولیس صندلی های ورزشگاه را از جای کنده و به تماشاچیان سپاهانی توهین می کردند . طرفدارانی که تا ۴ دقیقه مانده به پایان ۹۰ دقیقه مصطفی دنیزلی سرمربی پرسپولیس را تشویق می کردند با شعار دنیزلی حیا کن پرسپولیسو رها کن و با چهره های بر افروخته ورزشگاه را ترک کردند.<br />
به نظر من این نتیجه خیلی هم غیر منتظره نبود . سپاهان استقلال اهواز را هم ۴ بر صفر شکست داد ، تیم فیروز کریمی که در خواب رویای قهرمانی می دید آن روز همه گفتند استقلال اهواز بد بازی کرد . اما در واقع این سپاهان بود که خوب بازی کرد . امروز هم همه گفتند پرسپولیس بد بازی کرد . اما در واقع این سپاهان بود که خوب بازی کرد .<br />
من به برد و باخت کاری ندارم . همه کسانی که من را می شناسند با آنکه واقف هستند من یک سپاهانی بالفطره هستم می دانند که کمتر شده در باره یک بازی غیر ملی در وبلاگم مطلبی بنگارم . اگر این مطلب را می نویسم نه برای جشن گرفتن این برد سپاهان که برای عزاداری یک عده ای است که سنگ ورزش این کشور را به سینه می زنند .<br />
امشب در برنامه جدید التاسیسی که <strong><font color="#ffff99">« ورزش از نگاه دو » </font></strong>نام دارد به تهیه کنندگی و مجری گری یک بابایی به اسم <strong><font color="#ffff99">« جهانگیر کوثری » </font></strong>که علی الظاهر پرسپولیسی سه آتشه ای هم هست داستانی بر پا بود که بیا و ببین . دنیزلی را آورده بودند و علی فتح الله زاده  سرپرست باشگاه استقلال و قهرمانی داور دیدار امروز سپاهان و پرسپولیس . این آقای کوثری در راستای رعایت حقوق دو باشگاه هیچ لازم ندیده بودند که از بوناچیچ یا حداقل مقامی از باشگاه سپاهان در برنامه امشب خود دعوت به عمل آورند . از دید ایشان تنها اتفاقی که افتاده بود این بود که پرسپولیس باخته بود . سپاهان نبرده بود . فرقی نمی کرد که این بازی را سپاهان برده است یا الغرافه قطر مهم این است که پرسپولیس باخته است آن هم نه با نتیجه نزدیک با ۴ گل و در برابر ۱۰۰ هزار هوادار . به نظر من پدیده هایی از تیپ کوثری کم نیستند . نه فقط در خیل پرسپولیسی ها و یا استقلالی ها و نه حتی فقط در فوتبال . در خلال این برنامه بار ها و بار ها از هر کسی و حتی فتح الله زاده که تخصصی در زمینه داوری ندارد پرسیده شد که آیا پنالتی دقیقه ۸۵ که به ضرر پرسپولیس ( دقت کنید به ضرر پرسپولیس نه به سود سپاهان ) گرفته شد پنالتی بود یا نه ؟ بار ها و بار ها از زوایای مختلف و با رزولوشن های متفاوت و تکنولوژی های زومینگ گوناگون صحنه پنالتی پژمان نوری بر روی حسین پاپی به نمایش در آمد . با آنکه صحنه طوری زوم شده بود که حرکت دست نوری به نظر نرسد اما همان شارژ با زانو کافی بود تا حقیقت را آشکار سازد . در تمام طول این برنامه اصلا بحثی بر سر این نشد که آیا پنالتی که با حرکت همیشگی فال داون کعبی به سود پرسپولیس گرفته شد  و بعد از آن کعبی طوری معلق زد که نزدیک بود گردنش بشکند پنالتی بود یا نه ؟ جالب تر از همه تلاش مذبوحانهُ مصطفی دنیزلی برای فرار از شکست سنگین تیمش بود که بارها و بارها ضمن تاکید بر اینکه قهرمانی قضاوت بسیار خوبی داشت و داور کاملا نمونه ای است سعی کرد گرفتن آن پنالتی را  اشتباه جلوه دهد . تا اینجای قضیه مساله ای نداشت و بزرگواری جناب آقای قهرمانی این جوان آینده دار جامعه داوری ایران ستودنی بود . مشکل از آنجا شروع شد که دنیزلی خاطره ای برای آقای قهرمانی تعریف کرد که وقتی جوان و خودشان فوتبالیست بوده اند گویا بازی از لیورپول و تاتنهام را دیده اند که در آن یک پنالتی به سود یکی از طرفین بازی گرفته شده است خاطی با نشان دادن نوک انگشت سبابه اش به داور گفته است : من فقط اینقدر به او برخورد کردم و دارو با نشان دادن سبابه و شصتش که به حالت شمردن اسکناس به هم میسائیده گفته است : من هم فقط این قدر پنالتی گرفته ام .<br />
اولا برای دنیزلی متاسفم که به جای قبول کردن باخت تیمش به یک چنین مهملاتی روی آورده است ، ثانیا اگر برای کوثری قابل تحمل است که یک مربی ترک از نجابت و متانت یک داور ایرانی سوء استفاده کند و به خود چنین اجازه ای بدهد تا از رسانه ملی ما کرامت انسانی وی را با بیان اینچنین خزعبلی لگد مال کند  ما چنین چیزی را تاب نخواهیم آورد . ثالثا اگر قرار به شل کردن سر کیسه است خود دنیزلی که تیمش در خانه بازی می کرده و پنالتی اول هم به سود ایشان گرفته شده قبل از هر کس دیگری در مظان اتهام است . رابعا من هم یک خاطره ای یادم می آید که لازم می دانم برای آقای دنیزلی تعریف کنم و چندان هم از آن نمی گذرد و آن اینکه در یک بازی بین سپاهان و پرسپولیس که برای راهیابی به فینال جام حذفی بود و مربی گری پرسپولیس را یک ترک تبار بر عهده داشت سپاهان بعد از آن پنالتی که داور به خاطر سایش سبابه و شصتش به همدیگر به نفع ایشان گرفت با ۲ بازیکن کمتر و در مقابل دیدگان یکصد هزار نفر هوادار پرسپولیس و در فاصله کمتر از ۱۵ دقیقه ۳ بار پیاپی دروازه  پرسپولیس را گشود تا آن مربی ترک تبار به یاد خاطره بازی تاتنهام و لیورپول بیافتد و حیا کند و پرسپولیس را رها کند .<br />
 قیافه کوثری دیدنی بود وقتی که عنایت رئیس کمیته داوران و هوشنگ نصیر زاده کارشناس برجسته داوری هم تصمیم قهرمانی را تائید کردند . حتی نصیرزاده دنیزلی را متهم به آن کرد که چندین بار از داوری قهرمانی تمجید کرده تا آن صحنه را در اذهان عمومی اشتباه قهرمانی جلوه دهد در حالی که آن صحنه یک پنالتی محرز بوده است . کوثری ناامیدانه می خواست آنها نظرشان را در باره قضاوت قهرمانی بگویند .<br />
به اعتقاد من برای امثال کوثری روشن شدن حقیقت مهم نیست تا مانند برنامه ای مثل ۹۰ از کارشناسان داوری بخواهند در باره داوری ها نظر بدهند . برای آنها مهم این نیست که سپاهان می برد یا الغرافه قطر برای آنها مهم این است اگر تیم محبوبشان برنده شده است بر سر برنامه های تاکتیکی خارق العاده تیمشان بحث شود و اینکه کاملا استحقاق برد را داشته اند و اگر بازنده شده اند به هر قیمتی آن را به ناد آوری و یا عوامل واهی دیگر ربط بدهند . برای آنها مهم نیست که پنالتی دیگری هم گرفته شده است تنها مهم این است که به هر نحوی ثابت شود آن پنالتی که به ضرر آنها گرفته شده به اشتباه اعلام شده است . کوثری طوری در باره علل ناکامی استقلال و پرسپولیس در رسیدن به جام های لیگ و حذفی بحث می کرد که تو گفتی جام ارث پدری آنهاست و تیم های دیگر نباید بر سکوی نخست قرار گیرند گویی بقیه تیم ها موجودیتشان به خاطر این است که یکی از این دو تیم به مقام نخست نائل آیند . او شبکه دو را به تریبون اینکه چرا پرسپولیس باخته است تبدیل کرده . مهم نیست که یک بازی دیگری انجام شده و صبا باتری پیکان را حذف کرده است . مهم رفتار دور از شاُن ایرانی تماشاگران پرسپولیس نیست .<br />
نه آقای کوثری پرسپولیس آن موقعی نباخت که ۴ گل در دروازه خود دید ، آن موقعی نباخت که آقای قهرمانی آن پنالتی را به درستی اعلام کرد .<br />
پرسپولیس آن زمان باخت که هواداران آن تیم صندلی های ورزشگاه آزادی را از جای کندند .<br />
پرسپولیس آن زمان باخت که هوادارانش به تماشاگران سپاهانی توهین کردند .<br />
پرسپولیس آن زمان باخت که شما برنامه « ورزش از نگاه دو » را به روی آنتن فرستادید .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1386/03/12/sepahan_ghahreman/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>نیایش نوروز</title>
		<link>/1386/01/01/niayesh_norouz/</link>
		<comments>/1386/01/01/niayesh_norouz/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Mar 2007 15:25:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>مناسبتها</category>
		<guid isPermaLink="false">/1386/01/01/niayesh_norouz/</guid>
		<description><![CDATA[
نيايش نوروز 

پروردگارا
این سرزمین را
از رشک دشمنان و نادانی دوستان در امان بدار .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><font face="Titr" size="5"><font color="#f0dc70" /></font></p>
<p align="center"><font face="Titr" size="5"><font color="#f0dc70">نيايش نوروز </font></font></p>
<div align="center"><a href="http://afghari.persiangig.com/image/norouz.jpg" rel="lightbox2"><img src="http://afghari.persiangig.com/image/norouz.jpg" width="400" border="0" /></a></div>
<div dir="rtl" style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="center">پروردگارا<br />
این سرزمین را<br />
از رشک دشمنان و نادانی دوستان در امان بدار .</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1386/01/01/niayesh_norouz/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>ايران و رها</title>
		<link>/1385/12/10/iran_raha/</link>
		<comments>/1385/12/10/iran_raha/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Mar 2007 16:18:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>ادبیات</category>
	<category>شخصی</category>
		<guid isPermaLink="false">/1385/12/10/iran_raha/</guid>
		<description><![CDATA[ 
ايران و رها

من پدر دو دختر زیبا هستم .
یکی به اسم ایران
یکی به اسم رها
بچه های من در دستان تو اند .
یکی به دست راست
یکی به دست چپ
تو خودت خوب می دانی من همیشه ایران را بیشتر دوست داشتم و تو رها را .
می دانم آن روزی که من جلوی چشمان تو ایران را بوسیدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p align="center"><strong><font style="font-size: 20px; font-family: Titr,tahoma" color="#eccc75">ايران و رها</font></strong></p>
<p align="center"><img src="http://afghari.persiangig.com/image/iran_raha.jpg" /></p>
<p style="font-size: 11px; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right">من پدر دو دختر زیبا هستم .<br />
یکی به اسم ایران<br />
یکی به اسم رها<br />
بچه های من در دستان تو اند .<br />
یکی به دست راست<br />
یکی به دست چپ<br />
تو خودت خوب می دانی من همیشه ایران را بیشتر دوست داشتم و تو رها را .<br />
می دانم آن روزی که من جلوی چشمان تو ایران را بوسیدم دلت ریخت .<br />
 همین چند وقت پیش هم دوباره ایران را از دستانت در آوردم و بوسیدم .<br />
ایرانم را بوسیدم<br />
درست جلوی چشمان تو .<br />
نمی دانم دلت ریخت یا نه .<br />
من رها را هم دوست دارم .<br />
مثل ایران .<br />
اما اینقدر بچه ام در انگشتت گیر کرده که یادم رفته ببوسمش .<br />
تو نمی دانی ایران و رها پاره های تن من اند .<br />
می خواهی بچه هایم را بیاندازی توی توالت فرنگی و بعد سیفون را بکشی تا بروند &#8230;
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/12/10/iran_raha/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>صدف خالی</title>
		<link>/1385/11/08/sadaf_khali/</link>
		<comments>/1385/11/08/sadaf_khali/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Jan 2007 04:29:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>ادبیات</category>
		<guid isPermaLink="false">/1385/11/08/sadaf_khali/</guid>
		<description><![CDATA[صدف خالی

بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری &#8230;
 
 
 
 
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><font face="Titr,tahoma" color="#e4dcd5" size="5">صدف خالی</font></p>
<p align="center"><a href="http://afghari.persiangig.com/image/sadaf.jpg" rel="lightbox2"><img src="http://afghari.persiangig.com/image/sadaf.jpg" width="400" border="0" /></a></p>
<p style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right">بسترم<br />
صدف خالی یک تنهایی است<br />
و تو چون مروارید<br />
گردن آویز کسان دگری &#8230;</p>
<p style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right"> </p>
<p style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right"> </p>
<p style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right"> </p>
<p style="font-size: 10pt; line-height: 1.7; font-family: tahoma" align="right"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/11/08/sadaf_khali/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>بر عبث می پایم &#8230;</title>
		<link>/1385/10/22/follow_nothing/</link>
		<comments>/1385/10/22/follow_nothing/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Jan 2007 04:51:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>ادبیات</category>
	<category>شخصی</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/10/22/follow_nothing/</guid>
		<description><![CDATA[بر عبث می پایم
مهربان من ، پرسشی از حال من کرده بودی ، از حال مبتلای فراق که جسمش اینجا و جان در عراق است چه می پرسی ؟ تا نه تصور کنی که بی تو صبورم به خدا که بی آن جان عزیز شهر تبریز برای من تبخیز است چه رسد به برهوت یزد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><font face="B Titr" color="#ff0208" size="5">بر عبث می پایم</font></p>
<p align="justify"><font style="font-size: 13px; line-height: 150%" face="tahoma">مهربان من ، پرسشی از حال من کرده بودی ، از حال مبتلای فراق که جسمش اینجا و جان در عراق است چه می پرسی ؟ تا نه تصور کنی که بی تو صبورم به خدا که بی آن جان عزیز شهر تبریز برای من تبخیز است چه رسد به برهوت یزد که آهوی ختن را کژدم محن می کند آنسان که از جان و عمر بیزارم بی آن جان عمر . </font></p>
<p align="center"><font style="font-size: 13px" face="tahoma">      از شوق روی تو ای گل در آتشم      عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم <br style="line-height: 300%" />با آب عقل ، عشق به یک جو نمی رود      بیچاره من که ساخته از آب و آتشم </font></p>
<p align="center"><span lang="en-us"><font style="font-size: 13px" face="tahoma">&#8230;</font></span></p>
<p align="center"><a href="http://www.mynetimages.com/4ef6023e_md.jpg" rel="lightbox2"><img height="269" src="http://www.mynetimages.com/4ef6023e_md.jpg" width="400" border="0" /></a></p>
<p align="justify"><font style="font-size: 13px; line-height: 150%" face="tahoma">این بخشی از متن یکی از مرقومه های ایام شباب بود که برای عزیزی نبشته بودیم و قسمت نبود که آن را حضورا برسانیم خدمت ایشان . خواستیم بازش بخوانیم دیدیم جان را تاب باز خوانی نیست . نامه را به سویی پرتاب کردیم و افکار تکه پارمان را به سوی دیگر . خدایش نیامرزد آن مردکه گور به گور شده صادق هدایت را که هر وقت خرمان توی گل تپیده افکار زهر ماری اش مخیله مان را به خود معطوف می دارد . یاد آن داستان داش آکل افتادیم  خلاصه عرضه می کنیم که دوستانی که نخوانده اند یک چیزی دستگیرشان بشود . این بابا داش آکل گویا یکی از لوطی های شیراز بوده که خیلی کبکبه و دبدبه داشته است و یک محله ای چاکرم مخلصم اش را می گفته اند و یک نالوطی دیگری هم بوده به اسم کاک رستم که گویا او هم یکی از  کاکو های گل و بلبلستان بوده  که با این داش آکل یک خصومت هایی داشته ( اندر کمانک عرض کنم که یک گل دختری هم به اسم مرجان در این داستان هست که قضیه تا حدودی ناموسی بشود )  . این وسط داش آکل ما عذب و با سن زیادی که داشته سر و همسری اختیار نکرده الا یک طوطی  که مونس داش آکل تنها همین شکر شکن </font><font style="font-size: 13px; line-height: 150%" face="tahoma">سخنگو </font><font style="font-size: 13px; line-height: 150%" face="tahoma">می بوده است . القصه طی یک ماجرای بزن بهادری آن کاک رستم پدر نامرد پوریای ولی وار می زند داش آکل را قیمه قیمه می کند &#8230;<br />
داش آکل جان به جهان آفرین تسلیم می دارد و طوطی سخنگو این تنها ماترک وی ارث می رسد به مرجان .  این همه داستان نبشتیم که همین یک جمله را بگوئیم : وقتی مرجان می رود که به طوطی آب و غذا<span lang="en-us"> </span>بدهد می بیند حیوان زبان بسته به او می گوید :</font></p>
<p align="center"><font style="font-weight: 700; font-size: 13px" face="tahoma" color="#ff0208">« مرجان ، عشقت منو کشت ! »</font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/10/22/follow_nothing/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی باید کرد</title>
		<link>/1385/09/29/should_life/</link>
		<comments>/1385/09/29/should_life/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Dec 2006 21:01:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/09/29/should_life/</guid>
		<description><![CDATA[زندگی باید کرد 

مدتی بود که این سایت به دلیل مشکل سرور کار نمی کرد . پس از اینکه سرور را عوض کردم تا مدتی بعد از آن هم به دلیل cache شدن دامین باز هم سایت بالا نمی آمد . حالا با تاخیر چند هفته ای  باز هم سایت را راه اندازی کرده ام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><font face="B Titr" color="#ffcc66" size="5">زندگی باید کرد </font></p>
<p align="center"><a href="http://afghari.persiangig.com/image/life.jpg" rel="lightbox"><img src="http://afghari.persiangig.com/image/life.jpg" width="300" border="0" /></a></p>
<p style="line-height: 130%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2">مدتی بود که این سایت به دلیل مشکل سرور کار نمی کرد . پس از اینکه سرور را عوض کردم تا مدتی بعد از آن هم به دلیل <span lang="en-us">cache </span>شدن دامین باز هم سایت بالا نمی آمد . حالا با تاخیر چند هفته ای  باز هم سایت را راه اندازی کرده ام . بعضی از پیوند های  سایت هنوز کار نمی کنند . به دلیل اینکه <span lang="en-us">Backup </span>بانک اطلاعاتی سایت هم دچار مشکل شده بود بعضی از ارسالها و تقریبا همه نظرات شما از بین رفته است . اما حتی المقدور سعی کرده ام همه مقالات و ارسالهایی که مربوط به مقالات هستند را باز هم به صورت دستی و با همان لینک های قبلی بارگذاری کنم . چون نتیجه جستجوی موتورهای جستجوگر زیادی  منجر به وروود به تارنمای من و مطالعه مقالاتم می گشت . حتی در این چند روزه که مجددا سایت را بارگذاری کرده ام دوستی ناشناس برای مطلب آخر نظر گذاشته بودند و بازدید متوسط روزانه ۷۰ بار از سایت در این چند روزه که حتی اعلام راه اندازی مجدد نکرده بودم  خود جای بسی امیدواری است . به هر حال با این مطلب راه اندازی دوباره <span lang="en-us"><a href="http://www.afghari.com/"><font color="#e6e18e"><span style="text-decoration: none">afghari.com</span></font></a></span><font color="#e6e18e"> </font>را اعلام می کنم . برای پشتیبانی دامنه <span lang="en-us"><a href="http://www.afghari.ir/"><span style="text-decoration: none"><font color="#e6e18e">afghari.ir</font></span></a><font color="#e6e18e"> </font></span>را نیز اضافه کرده ام که شما از این لینک نیز می توانید به سایت وارد شوید .  بخش لینک های روزانه که بازدید  ۸۰۰ بار در روز را داشت نیز به زودی اضافه می شود . از همه دوستانی که با این تارنما تبادل پیوند داشته بودند خواهشمندم که پیوند های خود را بار دیگر به صورت نظر در همین مطلب ارسال کنند تا دوباره به آنها پیوند بدهم . از دیگر یاران نیز تقاضا دارم  در باره عملکرد یک ساله این تارنما نظر بدهند .</font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/09/29/should_life/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>ملیت و ضد ملیت !</title>
		<link>/1385/07/20/nationalism_and_antinationalism/</link>
		<comments>/1385/07/20/nationalism_and_antinationalism/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 Oct 2006 06:44:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>تاریخ</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/01/27/nationalism_and_antinationalism/</guid>
		<description><![CDATA[
مليت و ضد مليت !
خوان سوم اثر استاد محمود فرشچیان

 

چند روز پیش یکی از دوستانم که صاحب وبلاگ www.saeedtz.persianblog.com است مطلبی پست کرده بود تحت عنوان &#8221; حالم از عيد به هم ميخوره!!! &#8220; و آن را یک مقاله کاملا ضد ناسیونالیستی دانسته بود . البته پیش از آنکه مطلبش را درج کند خودش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify">
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: center"><font face="Titr Mazar" color="#ff9933" size="5"><strong>مليت و ضد مليت !</strong></font></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: center"><font style="font-size: 9pt" face="Tahoma" size="5">خوان سوم اثر استاد محمود فرشچیان</font></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify">
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: center"><font style="font-size: 10pt" face="Tahoma"><span lang="AR-SA"> </span></font><font style="font-size: 9pt" face="Tahoma" size="5"><></font></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" /></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma">چند روز پیش یکی از دوستانم که صاحب وبلاگ <a style="color: blue; text-underline: single" href="http://www.saeedtz.persianblog.com/"><span lang="EN-US" dir="ltr" style="color: #33cc99; text-decoration: none">www.saeedtz.persianblog.com</span></a> است مطلبی پست کرده بود تحت عنوان<span style="color: #cccc33"> </span><a style="color: blue; text-underline: single" href="http://www.saeedtz.persianblog.com/1385_1_saeedtz_archive.html#4859599" target="_blank"><span style="color: #cccc33; text-decoration: none">&#8221; حالم از عيد به هم ميخوره!!! &#8220;</span></a> و آن را یک مقاله کاملا ضد ناسیونالیستی دانسته بود . البته پیش از آنکه مطلبش را درج کند خودش از من خواسته بود نقدی بر آن بنویسم و رسما به من گفته بود که فحش های آبدارم را برای این نوشته آماده کنم . من ترجیح دادم این نوشته را در قالب یک مطلب جداگانه در تارنمای شخصیم تحلیل کنم . اما بعد از مطالعه این به اصطلاح مقاله ضد ناسیونالیستی به این نتیجه رسیدم که اخوی سعید تی زد ( اسم مستعاری که خودش برای انتشار مطالب در وبلاگش اتخاذ کرده ) نه معنی مقاله را می داند و نه اساسا تعریف درستی از ناسیونالیسم دارد که بخواهد یک مفاله کاملا ضد ناسیونالیستی بنگارد . نوشته او با این جملات آغازیده می گردد : </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-family: Arial"><font size="4"><br />
</font></span><strong><span lang="AR-SA" style="color: #999999; font-family: Arial"><font size="4">ويژه عيد سعيد نوروز و سالگرد وبلاگ ( قسمت پنجم )</font></span></strong></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Tahoma"><br />
يک مقاله کاملا ضد ناسيوناليستی</span><font face="Tahoma"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999"><br />
</span></font><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Arial"><strong><span style="font-family: Tahoma">حالم از عيد به هم ميخوره!!!</span></strong></span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="color: #999999"><strong><font face="Tahoma"><span style="font-size: 10pt"><br />
</span></font></strong></span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Tahoma">نه واقعا که چي؟ واقعا واسه چی بايد دو ماه زندگی رو تعطيل کنيم که مثلا عيد اومده؟ از يکی دو هفته قبل مدرسه و دانشگاه تعطيل و دو سه هفته هم که عشق و حالِ عيد و بعدشم يکی دو هفته زمان ميبره تا از حال و هوای عيد خارج شيم !!! آخه من ميخوام بدونم کجای دنيا اينطوريه ؟ مثلا مدرن شديم ٬ زمان واسمون اهميت پيدا کرده٬تو ترافيک خرخره همديگه رو ميجويم واسه يک لحظه زود رسيدن ٬ ولی موقع عيد دو ماه زندگی رو رسما منحل ميکنيم!!! </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
جالب اینجاست اگر نگارنده واقعا حالش از عید نوروز به هم می خورد چرا با تیتر درشت این نوشته را ویژه عید سعید نوروز و سالگرد وبلاگ خود دانسته است ؟  آیا بهتر نبود می نوشت عید منحوس نوروز؟ این تناقض را به رخ نمی کشم که از نقد اصلیم منحرف شوم . فقط از آن روی ذکر می کنم که به جناب مستطاب و حضرت استادی سعید تی زد که خود را متخصص بی بدیل ناسیونالیسم و آنتی ناسیونالیسم دانسته اند گوشزد کرده باشم که خودش هم نمی داند چکار می خواهد بکند . معترض است اما نمی داند به که یا به چه باید اعتراض کند ؟ در عمق ضمیر ناخودآگاه خویش جشن نوروز را ( که کهن ترین جشنی است که به صورت همگانی در یک کشور برگزار می گردد ) سعید می داند و از دیگر سوی بی سبب مشت را بر سندان کوبیده و می گوید : &#8221; حالم از عيد به هم ميخوره!!! &#8221; سعید تی زد ادامه می دهد :</span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
<span style="color: #999999">از اوايل اسفند که خريد عيده و فروشندگان گرامی اجناس بنجلشون رو به همشهريان گرامی غالب ميکنن!!! بعد ميرسه به اواسط اسفند و تعطيلی مدرسه و دانشگاه!!! تازه دو سه هفتس ترم جديد شروع شده ميخوايم بريم </span></span><span lang="FA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Tahoma">۵</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Tahoma"> هفته استراحت!!! بعد ميگن ما آينده سازان مملکت ميخوايم تو اين کشور فيل هوا کنيم!!! بعد ميرسه چهارشنبه سوری و به آتيش کشيدن خود!!! نه٬من نميدونم آخه واسه چی بايد اين همه وحشی بازی دربياريم و سر و صدا راه بندازيم؟<br />
بعد هم که عيد نوروزه و تا لنگ ظهر می خوابيم و بعدشم بايد شونصد تا فاميلی که سال تا ماه نمی بينیمشون رو در يک بازه زمانی يک هفته ای شونصد بار در شونصد خونه ملاحظه بفرماييم و بشينيم راجع به چيزای مزخرف صحبت کنيم و پشت سر اين و اون غيبت کنيم(علی الخصوص خانمها!!!) بعد هم بشينيم خونمون که اونا تشريف بيارن جبران کنن يا ما بريم خونشون جبران!!! حالا در مورد عيدی نميگم که پيرزنی که يه بخور نميری ماهيانه ميگيره مجبوره پول دو ماهشو بده عيدی يا خيل عظيم ماهی های زبون بسته ای که تو عيد زنده وارد خونه ها ميشن و مرده وارد سطلای زباله!!!<br />
بعد هم سيزده به در و نابودی رسمی طبيعت و منقرض کردن چند گونه باقی مونده از سيزده بدر پارسال!!! بعد هم تشريف ميبريم سر کار يا مدرسه و دانشگاه که ديگه حالی نيست واسه درس و کار!!!  مغزها کاملا فرمت شده و تا مياد راه بيفته امتحانات ميان ترم و بعدشم پايان ترم و انواع اقسام سيستمهای خوندن شب امتحانی و بيدار موندن تا صبح و نوين ترين روشهای تقلب!!! در کل چرخ حرکت اين مملکت تو عيد واسه يکی دو ماه پنچر ميشه!!!خداييش شما بگين اين عيد حال آدمو بهم نميزنه؟!!!</span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
نقد اصلی من بر این نوشته آن است که آن را اصلا آنتی ناسیونالیستی نمی دانم . این مطلب اعتراضی است به خلقیات بد ما ایرانیان نه به جشن نوروز. مثلا غیبت کردن بانوان در محافل زنانه ، مقصر این عادت  نیاکان ما نبوده اند که نوروز را برای ما به یادگار گذارده اند . قصور با بانوان امروز ایران است که اینچنین سطح فکری خود را زیر صفر نگه داشته اند و همیشه ترجیح داده اند در جمع های خصوصی شان به نقل جک و لطیفه های خنک و قصه بی بی &#8230; یا به غیبت این و آن بپردازند و چشم و هم چشمی به طلا آلات و جواهرآلات یگدیگر بکنند تا یک مطلب موضوعی و تحقیقی را دنبال کنند . اگر بعضی در چهارشنبه سوری ترجیح می دهند خودشان را بسوزانند به جای پلیدی ها واهریمنی ها و  یک خانواده را در شب عید داغدار و عزادار کنند گناه زردشت بزرگ چیست که آتش را به عنوان نماد پاکی و نیکی برای ما به جای نهاده ؟ و اگر در سیزده بدر عده ای از نوادگان چنگیزخان و نوباوگان هلاکوخان  به یاد حمله مغول می افتند و طبیعت را تاتار مابانه شخم می زنند به جای آنکه آن را تکریم کنند چه جای سرزنش ناسیونالیسم ایران است ؟ </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify" align="center"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
گنه کرد در بلخ آهنگری     به تستر زدنند گردن مسگری !</span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
آنچه ضد ناسیونالیستی است این قبیل اعمال نابخردانه  است که مایه آبروریزی ایران و ایرانی است ، رفتاری که اسباب آزردگی روانهای پاک آنان که برای جلوگیری از عرب زدگی ایران قرن ها و غرب زدگی ایرانی دهه ها ستیخده اند را فراهم می آورد . </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify" align="center"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
نه غربی نه شرقی نه تازی شدن را          برای تو ای بوم و بر دوست دارم </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
متن مذبور می توانست با نگاهی انتقادی به این گونه آداب مذموم ما ایرانیان &#8221; يک نوشته کاملا ناسيوناليستی &#8221; نام بگیرد تا  &#8221; يک مقاله کاملا ضد ناسيوناليستی &#8221; . نیازی هم  نمی بینم که در این باب قلم به فرسایش دهم که آن مطلب اساسا مقاله نیست چرا که نه موضوع با محتوی سازگار است نه تحقیق و پژوهشی برای گردآوری آن انجام شده و نه منبع و ماخذی مورد مطالعه و تورق قرار گرفته است و در کل هیچ یک از شاخصه های مقاله را دارا نیست . بنا براین نوشته فوق نه مقاله است نه ضد ناسیونالیستی . من برای آنکه برادر تی زد را با آنتی ناسیونالیسم  یا همان ضد ملیت آشنا کنم به ذکر دو نمونه اکتفا می کنم . و آن مقاله ایست از حسين فيض‌الهي وحيد زیر عنوان<span style="color: #ff33cc"> </span><a style="color: blue; text-underline: single" href="http://www.shamstabriz.com/feizolahi_hakhamaneshiyan.htm" target="_blank"><span style="color: #ff33cc; text-decoration: none">هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!!</span></a> مندرج در <a style="color: blue; text-underline: single" href="http://www.shamstabriz.com/" target="_blank"><span style="color: #0099ff; text-decoration: none">سایت شمس تبریز</span></a> . مقاله ایشان ( که ظاهرا دارای دکترا افتخاری هستند و اینقدر لازم ندیده اند که قید کنند این دکترا را در چه زمینه ای و از کدام سازمان یا نهاد یا ارگان یا احتمالا دانشگاه معتبری اخذ کرده اند ) این گونه شروع می گردد : </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
<span style="color: #999999">هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال ۵۵۰ ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال ۳۳۱ ق.م همچون جرثومه‌هايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.</span></span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
من پیشاپیش از ایران دوستان معذرت خواهی می کنم که این قسمت آن مقاله را در اینجا بازگو می کنم اما برای آنکه مفهوم ها درست درک شود و ضد ملیت کاملا ملموس باشد ناچار باید آورده شود : </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
<span style="color: #999999"> خطیب مشهور جناب «آيت ا&#8230;صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد این نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مکرر تازیانه [مي]خورد»(۳) استنباط كرده است كه کوروش گاه – گاهی مجبور بود كه «لواط بدهد»(۴) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(۵)</span></span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
من این مقاله را اصلا در آن حد نمی بینم که به نقد نیاز داشته باشد چون خود ناقد و ناقض خود است . آخر یکی نیست بگوید اگر کورش دروغین بوده ( یعنی اصالت تاریخی نداشته ، یعنی وجود تاریخی نداشته درست مثل دیو سپید ) چگونه توانسته جنایتکارگردد؟ شخصیت حقیقی می تواند جنایت کند نه او که دروغین و فسانه بوده است. در ادامه مقاله میخوانیم : </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
<span style="color: #999999">علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كرده‌اند.<br />
«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (۳۱ ق.م – ۱۴ م<br />
) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند۴ »  راجع به كودكي كوروش مي‌نويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ مي‌كرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(۷)<br />
ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد&#8230;تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(۸)<br />
شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا&#8230;خلخالي» باشد و بنوعي هم افاده‌گر همين معني «كتزياس» - طبيب دربار هخامنشي – باشد كه به صراحت مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(۱۰) البته احتمال اينكه واژه كنايه‌دار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.<br />
جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.<br />
البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت – پدر تاريخ – نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(۱۰) دارد و نشان مي‌دهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آريايي‌گري» قرار گرفته است در صفحه ۴۶ ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو مي‌باشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(۱۱) در صفحه ۵۴ ترجمه‌اش بناگهان «شرم آريايي‌گري» بر «وجدان مترجمي‌اش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ ماده‌اي او (كوروش) را شير داد»(۱۲) البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام مي‌گيرد نه بيشتر!!</span></span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; color: #999999; font-family: Tahoma">به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين‌ نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافه‌ها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست.  مغ‌ها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.</span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma">کل آن مقاله پتانسیل خود را مصروف آن داشته که ثابت کند خاندان هخامنشی سگ پرورده بوده اند . حالا گیریم به فرض محال آنکه پس از ۲۵ سده ثابت شد که کورش با خوردن شیر از پستان ماده سگی  پرورش یافته ، این چه ذلت و ننگی را بر دامان هخامنشیان خواهد نشاند؟ آخر چه تفاوتی می کند که اگر چنین واقعه ای هم بوده دایه کورش سگ بوده باشد یا گرگ ؟ نکند آنکه خون شاهزاده از گدا رنگین تر است ، شیر گرگ هم  از سگ مغذی تر یا درصد بی حیثیتی اش کمتر است ؟ آخر این چه دعوائی است و بر سر چیست ؟ اصلا گیریم همه اینها درست کورش سگ پرورده بوده است . آن عظیم ترین امپراتوری تاریخ را که بنیانگذاری کرده و آن نخستین منشور آزادی و حقوق بشر را که جهانیان به اهمیت آن معترف اند چگونه می شود نادیده گرفت . اما وقتی سر حساب می شویم می بینیم اصل مطلب چیز دیگری است و از جای دیگر آب می خورد . راستی را پس از برخورد با ایرانیان ، اعراب چون نمی توانسته اند زبان پارسی را درک کنند به آنان « عجم » یعنی گنگ می گفتند . ایرانیان نیز به تلافی آنان را  « تازی » یعنی سگ شکاری خواندند . این شد که هرکس از اعراب که این واژه را برنمی تافت به دنبال پیدا کردن علم مشابهی بود که پیراهن عثمان را نوک آن بیاویزد. حتی احادیثی جعل کردند که داغشان فروکش کند . مثلا دیدن ۲ چیز نماز را باطل می کند سگ و ایرانی و مانند اینها  . این که می بینید ناگهان از بین آن همه روایت معتبر در باره زندگی کورش همین قضیه سگ پرودگی استناد کامل یافته و شده عین حقیقت ناشی از همان داغ دیرینه است .<br />
و اما آنانکه با تازی خواندن اعراب مشکل دارند در واقع با فردوسی طوسی مشکل دارند . یعنی رسما باید بین فردوسی و تازیان یکی را انتخاب کنند و مسلما با انتخاب تازیان آنگاه دیگر ایرانی نخواهند بود چون دیگر کسی نخواهد توانست با نام فردوسی که خط قرمز ملت ایران است بازی کند . </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed" align="center"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
که نوشین روان دیده بود این به خواب       کز این تخت بپراکند رنگ و آب<br />
چنان دید کز تازیان صد هزار                 هیونان مست و گسسته مهار<br />
گذر یافتندی به اروند رود                     نماندی بدین بوم و بر تارو پود </span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><br />
 بگذریم .<br />
به هر حال از این دکترا های افتخاری زیاد روئیت شده اند . احمد شاملو شاعر معاصر هم ( که گویا دکترا افتخاری در زمینه ژاژخاییدن داشته اند ) در کنفرانس مشهوری که به  آوریل ۱۹۸۲ در دانشگاه جرج برکلی در ایالت کلیفرنیای ایالات متحده امریکا ایراد کرد ( و آن را هم می توان  نمونه ای بارزی از آنتی ناسیونالیسم قلمداد نمود ) آن گند تاریخی را بالا آورد و آن اهانت ها را به حکیم طوس فردوسی کبیر روا داشت ،  یاوه ها سر داد که فردوسی تحریف گر تاریخ است و آنجا که قلم دست فردوسی است دست دشمن است . نقد این کنفرانس از حوصله این نوشته خارج است . این گفته اخوان ثالث خطاب به شاملو در باره این سخنرانی عمق فاجعه را نشان میدهد که گویی اخوان وی را کودک سفیهی محسوب کرده :<br />
<span style="color: #999999">«&#8230; مي‌گويد كاوه لمپن بوده، حالا بوده، مگر چه اشكالي دارد؟ تو كه طرفدار «لمپن‌ها» بودي!</span><span style="color: red"> كجاي كاري بچه؟</span><span style="color: #999999"> مطرح بودن به هر قيمتي؟ آخر يعني چه؟&#8230;»</span></span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed" align="center"><span lang="AR-SA" style="font-weight: 700; font-size: 10pt; font-family: Tahoma">این است ضد ناسیونالیسم !</span></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" /></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" /></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" /></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" /></p>
<p dir="rtl" style="direction: rtl; line-height: 150%; unicode-bidi: embed; text-align: justify"><font style="font-size: 10pt" face="Tahoma"><span lang="AR-SA" /></font></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify" align="right"><font style="font-size: 10pt" face="Tahoma"><span lang="AR-SA" dir="rtl" /></font></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-align: justify" align="center"><font style="font-size: 10pt" face="Tahoma"><span lang="FA" dir="rtl" /></font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/07/20/nationalism_and_antinationalism/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران ، قسمت دوم</title>
		<link>/1385/06/23/iran_history_2/</link>
		<comments>/1385/06/23/iran_history_2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Sep 2006 07:04:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>ادبیات</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/06/23/iran_history_2/</guid>
		<description><![CDATA[
تاریخ ایران
« قسمت دوم : مهاجرت آریایی ها به ایران و ظهور زردشت »

در قسمت دوم سلسله مقالات تاریخ ایران به بررسی وضعیت و زندگی اجتماعی اقوام آریایی در عصر ودایی و آریا های ایرانی در عصر اوستایی پرداخته ، سپس با نگاهی گذرا به دین زردشت و  اوستا در قسمت پایانی این بخش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center"><font face="B Titr" color="#ffe7ce" size="5"><span lang="fa" /></font></p>
<p align="center"><font face="B Titr" color="#ffe7ce" size="5"><span lang="fa"><a href="http://www.afghari.com/iran_history"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none">تاریخ ایران</span></font></a></span></font></p>
<p align="center"><strong><font color="#ffe7ce"><a href="http://www.afghari.com/iran_history/2"><span lang="fa"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none">« </span></font></span></font></span><font size="2"><span lang="FA" style="line-height: 150%; font-family: Tahoma"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none">قسمت دوم : مهاجرت آریایی ها به ایران و ظهور زردشت »</span></font></span></font></a></font></strong></p>
<p align="center"><a title="iranmap" href="http://www.crystalinks.com/zfavwall.jpg" rel="lightbox"><img src="http://www.crystalinks.com/zfavwall.jpg" / border=0></a></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma">در قسمت دوم سلسله مقالات تاریخ ایران به بررسی وضعیت و زندگی اجتماعی اقوام آریایی در عصر ودایی و آریا های ایرانی در عصر اوستایی پرداخته ، سپس با نگاهی گذرا به دین زردشت و  اوستا در قسمت پایانی این بخش ، برخی از اعتقادات عامیانه در باره این آیین را نقد کرده ام . </span></font><font face="Tahoma" size="2">قسمت سوم ( که به تاریخ ماد خواهد پرداخت ) نیز به زودی منتشر خواهد شد . برخی از دوستان لطف کرده در باره این مقالات نظر داده اند . دوست عزیز جناب آقای مهدی سرابی خواسته اند که کتاب هایی در باره تاریخ ایران باستان معرفی کنم ضمنا در باره تاریخ ایران پس از اسلام معتقدند که ایران در این دوران به دست اعراب و در دوران معاصر قاجار ها رو به تباهی رفته است این اعتقاد در اکثر کسانی که به مطالعه تاریخ ایران می پردازند کم و بیش و حتی گاهی به طور ناخود آگاه شکل می گیرد . من در جایی نوشته ای از دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در باره صادق هدایت خواندم که ایشان معتقد بودند هدایت هم مانند بسیاری از شخصیت های فکری دیگر ایران تحت تاثیر مجد و عظمت ایران باستان و بر باد رفتن آن پس از حمله اعراب بوده است ، به نظر من گزافه نیست اگر این گفته را به تمامی ایرانیانی که در پیرامون تاریخ ایران قلمفرسایی کرده اند تعمیم دهیم اما این بنده را باور بر آن است که تاریخ بعد از اسلام ایران از غنای خاصی برخوردار می باشد چرا که این تاریخ داستان راستین مبارزه ملتی است که برای محو نشدن در فرهنگ بیگانه و پاسداری از تمدن درخشان خویش می جنگد ، به قول زنده یاد اخوان ثالث نه شرقی نه غربی نه تازی شدن را برای  بوم و برش دوست می دارد . اگر ایران در میان تمامی سرزمین های تحت سلطه امپراطوری عرب تنها کشوری بود که دچار از خود بیگانگی فرهنگی نشد ، اگر ایران مانند بسیاری از این تمدن ها ، آداب و رسوم ، زبان و تفکر خود را نباخته و حتی خود را بر فرهنگ مهاجم تحمیل کرده است آن را نه مرهون دو قرن سکوت ( به تعبیر زرینکوب ) ، که از فریاد و اعتراض  قرون متمادی دارد و بر این پاسداشت است که مطالعه تاریخ بعد از اسلام و تنها تکیه نکردن به شکوه تاریخ باستانی لازم است .</font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">دوست دیگر خانم ندا - الف از منابع و مآخذ این مقالات جویا شده اند و نظر داده اند : </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font style="font-size: 9pt" face="Tahoma" color="#c0c0c0">۱ - <span lang="fa">ندا نظر داده اند :<br />
تاریخ ارسال نظر ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ : سلام.اين بخش سايت بسيار جالبه..اميدوارم که ادامه پيدا کنه..در مورد نمادهاي مادها و آشوريها،علت به کار گيري نمادهاشون ، آيين ميترائيزم،گسترش اين آيين از ايران به اروپا و…اگه توضيح بدين ممنون مي شم…در ضمن منابعتون رو هم معرفي کنين!با تشکر. </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font style="font-size: 9pt" face="Tahoma" color="#c0c0c0">۲ -  <span lang="fa">ندا نظر داده اند :<br />
تاریخ ارسال نظر ۲۹ مرداد ۱۳۸۵ : یه پیشنهاد دیگه هم دارم. می شه نسخه ی قابل چاپ به این بخش سایت اضافه کنین</span> <span lang="fa">؟<br />
 </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">در مورد مآخذ مربوط به تاریخ ایران باستان با توجه به آنکه انبوهی از کتب و مقالات گوناگون در این باره موجود است من به چند کتاب که منبع شخصی بنده در نگارش این نوشته ها نیز هستند اشاره می کنم که پاسخ هر دو دوست را عرض کرده باشم . </font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" color="#f3f1cf" size="2">تاریخ ایران باستان نگارش مشیر الدوله پیرنیا ، تاریخ ایران زمین نوشته دکتر محمد جواد مشکور ، تاریخ مردم ایران ( جلد اول )  اثر ارزنده دکتر عبدالحسین زرینکوب ، تاریخ ایران از سر جان ملکم ، تاریخ ایران باستان تالیف پطروشفسکی ، تاریخ ایران نوشته دیاکونوف ، ایران در زمان ساسانیان اثر پروفسور آرتور کریستن سن خاور شناس برجسته دانمارکی .</font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">که البته اینها تنها منابعی هستند که در زمینه تاریخ پیش از اسلام و عهد باستان مورد استفاده قرار می گیرند و در ادوار بعدی مآخذ دیگری مورد استفاده قرار داده ام . از سویی بخش هایی از این مقالات صرفا استنباط هایی حاصل از دستنوشته های پراکنده ام در رابطه با تاریخ ایران هستند به عنوان مثال بخش زردشت ، ثنویت ، آتش پرستی در این مقاله یکسره استنباط شخصی من در باره این موضوع بوده و از منبع خاصی اقتباس نشده است . در مورد نسخه قابل چاپ آنکه به امید دادار توانا پس از پایان این مجموعه مقالات آنها را به فرمت </span>PDF <span lang="fa"> در این تارنما منتشر خواهم کرد ، در پیرامون نماد های ماد ها و آشوری ها در قسمت سوم که به بررسی تاریخ ماد پرداخته ، توضیح داده می شود . در باره آیین میترائیسم من قصد داشتم به توضیحی کوتاه در همین صفحه بسنده کنم اما پس از نگارش آن دیدم آن خود دیگر مقاله ایست از این روی صفحه<a href="http://www.afghari.com/mithraism"><span style="text-decoration: none"><font color="#b6b04d"> </font></span></a><a href="http://www.afghari.com/mithraism"><span style="text-decoration: none"><font color="#b6b04d">« نگاهی به آیین میترائیسم »</font></span></a><font color="#b6b04d"> </font>را ایجاد کردم که میتوانید آن را در <a href="http://www.afghari.com/mithraism"><span style="text-decoration: none"><font color="#b6b04d"> اینجا</font></span></a> مطالعه نمایید ، چنانچه علاقمند به دستیابی به اطلاعات بیشتر در این باره هستید می توانید در کتاب <font color="#f3f1cf">« آیین پر رمز و راز میترایی »</font> اثر فرانتس کومن ترجمه و پژوهش محقق ارجمند دکتر سید هاشم رضی تورقی داشته باشید . </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">در پایان از دوستداران تاریخ دعوت می کنم از<font color="#e6e18e"> </font><a href="http://history2iran.blogfa.com/" target="_blank"><font color="#e6e18e">و</font><span style="text-decoration: none"><font color="#e6e18e">بلاگ انجمن علمی دانشجویان تاریخ دانشگاه تهران</font></span></a><font color="#e6e18e"> </font>که با این تارنما تبادل پیوند کرده اند و پیوند ایشان در قسمت دوستان قرار دارد بازدید نمایند . </font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">در تاریخ ایران قسمت دوم می خوانید :</font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">عصر ودایی - عصر اوستایی - </font></span><span lang="FA" style="line-height: 150%; font-family: Tahoma"><font size="2">آیرانه وئجه - ظهور زردشت - دین زردشت - زردشت ، ثنویت ، آتش پرستی .</font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2"><span style="font-weight: 700; text-decoration: none"><a href="http://www.afghari.com/iran_history/2"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none">برای مطالعه این مقاله اینجا را کلیک کنید </span></font></a></span></font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2"><span style="font-weight: 700; text-decoration: none"><font color="#ffe7ce"><a href="http://www.afghari.com/mithraism"><span style="text-decoration: none"><font color="#ffe7ce">برای مطالعه </font></span></a></font></span></font></span><strong><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa"><font color="#ff3399"><a href="http://www.afghari.com/mithraism"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none"> </span></font></a></font><font color="#b6b04d"><span style="text-decoration: none"><a href="http://www.afghari.com/mithraism"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none">« نگاهی به آیین میترائیسم »</span></font></a></span></font></span></font></strong><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2"><span style="font-weight: 700; text-decoration: none"><a href="http://www.afghari.com/iran_history/2"><font color="#ffe7ce"><span style="text-decoration: none"> </span></font></a><font color="#ffe7ce"><a href="http://www.afghari.com/mithraism"><span style="text-decoration: none"><font color="#ffe7ce">اینجا را کلیک کنید </font></span></a></font></span></font></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/06/23/iran_history_2/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
		<item>
		<title>تاریخ ایران ، قسمت اول</title>
		<link>/1385/05/23/iran_history_1/</link>
		<comments>/1385/05/23/iran_history_1/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 14 Aug 2006 12:02:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد افقری</dc:creator>
		
	<category>عمومی</category>
	<category>تاریخ</category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.afghari.com/1385/05/23/iran_history_1/</guid>
		<description><![CDATA[
تاریخ ایران ، قسمت اول 

« ایران پیش از ورود آریایی ها »

سلسله مقالات تاریخ ایران حاصل مطالعات مستمر و چند ساله شخصی من در رابطه با تاریخ کشورمان است که مدتها به صورت دست نوشته ها و یاد داشتهای پراکنده و دست نخورده باقی مانده بود . اینک که فراغت از تحصیل وقت کافی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[</p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><font face="B Titr" color="#c6bed7" size="5"><span lang="fa">تاریخ ایران</span> <span lang="fa">، قسمت اول </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><font face="B Titr" color="#c6bed7" size="5"><span lang="fa" /></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><font face="B Titr" color="#c6bed7" size="5"><span lang="fa" /></font><font color="#c6bed7"><a title="iranmap" href="http://www.afghari.com/iran_history/1" rel="lightbox"><span lang="fa"><font face="Tahoma" color="#c6bed7" size="2"><span style="font-weight: 700; text-decoration: none">« ایران پیش از ورود آریایی ها »</span></font></span></a></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><a title="iranmap" href="http://afghari.persiangig.com/images/iranmap.JPG" rel="lightbox"><img src="http://afghari.com/images/iranmap.JPG" /></a></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">سلسله مقالات<a onmouseover="rollIn(this)" onmouseout="rollOut(this)" href="http://www.afghari.com/iran_history/"><span style="text-decoration: none"><font color="#e6e18e"> تاریخ ایران</font></span></a><font color="#b6b04d"> </font>حاصل مطالعات مستمر و چند ساله شخصی من در رابطه با تاریخ کشورمان است که مدتها به صورت دست نوشته ها و یاد داشتهای پراکنده و دست نخورده باقی مانده بود . اینک که فراغت از تحصیل وقت کافی برای تمرکز دوباره بر روی دانسته های قبلی و سر و سامان دادن به سیر پژوهش های گذشته ام در باب تاریخ را باز  گردانیده ، عزم آن دارم که دوره کامل تاریخ ایران ، از آغاز تا انقراض قاجار را تهیه و در اختیار علاقمندان قرار دهم . در همین راستا این سلسله مقالات را به صورت گاهنامه های با فاصله زمانی حتی المقدور اندک در این تارنما منتشر خواهم کرد باشد که مورد استفاده تاریخ دوستان قرار گیرد . داعی آن نیستم که این مجموعه به لحاظ عمق تحقیق و صحت مطالب خلل ناپذیر است ، اما به هر روی تلاش خویش را به کار خواهم گرفت تا با احاطه بر منابع معتبر در هر دوره تاریخی بر جامعیت و استناد پذیری آن بیافزایم . برای آنکه دسترسی به فهرست مطالب این نوشته ها آسان تر باشد صفحه جداگانه ای طراحی شده است که میتوانید آن را در<font color="#ffffcc"> </font><a href="http://www.afghari.com/iran_history/"><span style="text-decoration: none"><font color="#e6e18e">اینجا</font></span></a> مشاهده نمایید . </span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2">قسمت اول این مقالات ذیل عنوان<a href="http://www.afghari.com/iran_history/1"><font color="#ffffcc"><span style="text-decoration: none"> </span></font></a></font></span><font face="Tahoma" color="#b6b04d" size="2"><a onmouseover="rollIn(this)" onmouseout="rollOut(this)" href="http://www.afghari.com/iran_history/1"><span lang="fa"><font color="#e6e18e"><span style="text-decoration: none">«  ایران پیش از ورود آریایی ها »</span></font></span><span style="text-decoration: none"><font color="#e6e18e"> </font></span></a><span lang="fa"><font color="#e6e18e"> </font></span></font><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">به بررسی اجمالی عمده ترین تمدنهای شکل گرفته در ایران تا پیش از مهاجرت اقوام آریایی به این سرزمین می پردازد </span>. </font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">در این مقاله می خوانید :</span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="justify"><font face="Tahoma" size="2"><span lang="fa">ایران - تمدنهای ما قبل تاریخ - تمدن سیلک - تمدن مارلیک - تمدن های دیگر ما قبل تاریخ - تمدن های تاریخی - عیلام - کاسیها - اورارتو ها - آشور و آکد - تمدن های دیگر تاریخی .</span></font></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="2"><a href="http://www.afghari.com/iran_history/1"><span style="font-weight: 700; text-decoration: none"><font color="#c6bed7">برای مطالعه این مقاله اینجا را کلیک کنید </font></span></a></font></span></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><span lang="fa" /></p>
<p style="line-height: 150%" align="center"><span lang="fa" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRSS>/1385/05/23/iran_history_1/feed/</wfw:commentRSS>
		</item>
	</channel>
</rss>
