• عناوین

      درباره سایت

       

      در باره من

       

      مقالات من

       

      ارتباط با من

       

  • موضوعات

    • عمومی (26)
    • تاریخ (4)
    • فلسفه (2)
    • ادبیات (5)
    • فرهنگ و هنر (1)
    • ورزش (5)
    • شخصی (6)
    • مناسبتها (3)
  • بایگانی ماهیانه

    • آبان ۱۳۸۴
    • آذر ۱۳۸۴
    • دي ۱۳۸۴
    • بهمن ۱۳۸۴
    • اسفند ۱۳۸۴
    • فروردين ۱۳۸۵
    • ارديبهشت ۱۳۸۵
    • خرداد ۱۳۸۵
    • تير ۱۳۸۵
    • مرداد ۱۳۸۵
    • شهريور ۱۳۸۵
    • مهر ۱۳۸۵
    • آذر ۱۳۸۵
    • دي ۱۳۸۵
    • بهمن ۱۳۸۵
    • اسفند ۱۳۸۵
    • فروردين ۱۳۸۶
    • خرداد ۱۳۸۶
    • آبان ۱۳۸۶
  • آخرین نوشته ها

    • اندر خیالات باطله
    • سپاهان قهرمان
    • نیایش نوروز
    • ايران و رها
    • صدف خالی
    • بر عبث می پایم …
    • زندگی باید کرد
    • ملیت و ضد ملیت !
    • تاریخ ایران ، قسمت دوم
    • تاریخ ایران ، قسمت اول
  • آمار بازدید

  • RSS

      مطالب | نظرات

  • پیوست ها

    • ورود
    • Mohammad Afghari
    • WordPress
     

  • روزشمار

    دي ۱۳۸۷
    ش ی د س چ پ ج
    « آذر    
     ۱۲۳۴۵۶
    ۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
    ۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
    ۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
    ۲۸۲۹۳۰  
  • ساعت

  • جستجو

  • پیوند ها

    • ایران جاوید
  •  

تاریخ

ملیت و ضد ملیت !

مليت و ضد مليت !

خوان سوم اثر استاد محمود فرشچیان

<>

چند روز پیش یکی از دوستانم که صاحب وبلاگ www.saeedtz.persianblog.com است مطلبی پست کرده بود تحت عنوان ” حالم از عيد به هم ميخوره!!! “ و آن را یک مقاله کاملا ضد ناسیونالیستی دانسته بود . البته پیش از آنکه مطلبش را درج کند خودش از من خواسته بود نقدی بر آن بنویسم و رسما به من گفته بود که فحش های آبدارم را برای این نوشته آماده کنم . من ترجیح دادم این نوشته را در قالب یک مطلب جداگانه در تارنمای شخصیم تحلیل کنم . اما بعد از مطالعه این به اصطلاح مقاله ضد ناسیونالیستی به این نتیجه رسیدم که اخوی سعید تی زد ( اسم مستعاری که خودش برای انتشار مطالب در وبلاگش اتخاذ کرده ) نه معنی مقاله را می داند و نه اساسا تعریف درستی از ناسیونالیسم دارد که بخواهد یک مفاله کاملا ضد ناسیونالیستی بنگارد . نوشته او با این جملات آغازیده می گردد :


ويژه عيد سعيد نوروز و سالگرد وبلاگ ( قسمت پنجم )


يک مقاله کاملا ضد ناسيوناليستی

حالم از عيد به هم ميخوره!!!


نه واقعا که چي؟ واقعا واسه چی بايد دو ماه زندگی رو تعطيل کنيم که مثلا عيد اومده؟ از يکی دو هفته قبل مدرسه و دانشگاه تعطيل و دو سه هفته هم که عشق و حالِ عيد و بعدشم يکی دو هفته زمان ميبره تا از حال و هوای عيد خارج شيم !!! آخه من ميخوام بدونم کجای دنيا اينطوريه ؟ مثلا مدرن شديم ٬ زمان واسمون اهميت پيدا کرده٬تو ترافيک خرخره همديگه رو ميجويم واسه يک لحظه زود رسيدن ٬ ولی موقع عيد دو ماه زندگی رو رسما منحل ميکنيم!!!


جالب اینجاست اگر نگارنده واقعا حالش از عید نوروز به هم می خورد چرا با تیتر درشت این نوشته را ویژه عید سعید نوروز و سالگرد وبلاگ خود دانسته است ؟ آیا بهتر نبود می نوشت عید منحوس نوروز؟ این تناقض را به رخ نمی کشم که از نقد اصلیم منحرف شوم . فقط از آن روی ذکر می کنم که به جناب مستطاب و حضرت استادی سعید تی زد که خود را متخصص بی بدیل ناسیونالیسم و آنتی ناسیونالیسم دانسته اند گوشزد کرده باشم که خودش هم نمی داند چکار می خواهد بکند . معترض است اما نمی داند به که یا به چه باید اعتراض کند ؟ در عمق ضمیر ناخودآگاه خویش جشن نوروز را ( که کهن ترین جشنی است که به صورت همگانی در یک کشور برگزار می گردد ) سعید می داند و از دیگر سوی بی سبب مشت را بر سندان کوبیده و می گوید : ” حالم از عيد به هم ميخوره!!! ” سعید تی زد ادامه می دهد :


از اوايل اسفند که خريد عيده و فروشندگان گرامی اجناس بنجلشون رو به همشهريان گرامی غالب ميکنن!!! بعد ميرسه به اواسط اسفند و تعطيلی مدرسه و دانشگاه!!! تازه دو سه هفتس ترم جديد شروع شده ميخوايم بريم
۵ هفته استراحت!!! بعد ميگن ما آينده سازان مملکت ميخوايم تو اين کشور فيل هوا کنيم!!! بعد ميرسه چهارشنبه سوری و به آتيش کشيدن خود!!! نه٬من نميدونم آخه واسه چی بايد اين همه وحشی بازی دربياريم و سر و صدا راه بندازيم؟
بعد هم که عيد نوروزه و تا لنگ ظهر می خوابيم و بعدشم بايد شونصد تا فاميلی که سال تا ماه نمی بينیمشون رو در يک بازه زمانی يک هفته ای شونصد بار در شونصد خونه ملاحظه بفرماييم و بشينيم راجع به چيزای مزخرف صحبت کنيم و پشت سر اين و اون غيبت کنيم(علی الخصوص خانمها!!!) بعد هم بشينيم خونمون که اونا تشريف بيارن جبران کنن يا ما بريم خونشون جبران!!! حالا در مورد عيدی نميگم که پيرزنی که يه بخور نميری ماهيانه ميگيره مجبوره پول دو ماهشو بده عيدی يا خيل عظيم ماهی های زبون بسته ای که تو عيد زنده وارد خونه ها ميشن و مرده وارد سطلای زباله!!!
بعد هم سيزده به در و نابودی رسمی طبيعت و منقرض کردن چند گونه باقی مونده از سيزده بدر پارسال!!! بعد هم تشريف ميبريم سر کار يا مدرسه و دانشگاه که ديگه حالی نيست واسه درس و کار!!! مغزها کاملا فرمت شده و تا مياد راه بيفته امتحانات ميان ترم و بعدشم پايان ترم و انواع اقسام سيستمهای خوندن شب امتحانی و بيدار موندن تا صبح و نوين ترين روشهای تقلب!!! در کل چرخ حرکت اين مملکت تو عيد واسه يکی دو ماه پنچر ميشه!!!خداييش شما بگين اين عيد حال آدمو بهم نميزنه؟!!!


نقد اصلی من بر این نوشته آن است که آن را اصلا آنتی ناسیونالیستی نمی دانم . این مطلب اعتراضی است به خلقیات بد ما ایرانیان نه به جشن نوروز. مثلا غیبت کردن بانوان در محافل زنانه ، مقصر این عادت نیاکان ما نبوده اند که نوروز را برای ما به یادگار گذارده اند . قصور با بانوان امروز ایران است که اینچنین سطح فکری خود را زیر صفر نگه داشته اند و همیشه ترجیح داده اند در جمع های خصوصی شان به نقل جک و لطیفه های خنک و قصه بی بی … یا به غیبت این و آن بپردازند و چشم و هم چشمی به طلا آلات و جواهرآلات یگدیگر بکنند تا یک مطلب موضوعی و تحقیقی را دنبال کنند . اگر بعضی در چهارشنبه سوری ترجیح می دهند خودشان را بسوزانند به جای پلیدی ها واهریمنی ها و یک خانواده را در شب عید داغدار و عزادار کنند گناه زردشت بزرگ چیست که آتش را به عنوان نماد پاکی و نیکی برای ما به جای نهاده ؟ و اگر در سیزده بدر عده ای از نوادگان چنگیزخان و نوباوگان هلاکوخان به یاد حمله مغول می افتند و طبیعت را تاتار مابانه شخم می زنند به جای آنکه آن را تکریم کنند چه جای سرزنش ناسیونالیسم ایران است ؟


گنه کرد در بلخ آهنگری به تستر زدنند گردن مسگری !


آنچه ضد ناسیونالیستی است این قبیل اعمال نابخردانه است که مایه آبروریزی ایران و ایرانی است ، رفتاری که اسباب آزردگی روانهای پاک آنان که برای جلوگیری از عرب زدگی ایران قرن ها و غرب زدگی ایرانی دهه ها ستیخده اند را فراهم می آورد .


نه غربی نه شرقی نه تازی شدن را برای تو ای بوم و بر دوست دارم


متن مذبور می توانست با نگاهی انتقادی به این گونه آداب مذموم ما ایرانیان ” يک نوشته کاملا ناسيوناليستی ” نام بگیرد تا ” يک مقاله کاملا ضد ناسيوناليستی ” . نیازی هم نمی بینم که در این باب قلم به فرسایش دهم که آن مطلب اساسا مقاله نیست چرا که نه موضوع با محتوی سازگار است نه تحقیق و پژوهشی برای گردآوری آن انجام شده و نه منبع و ماخذی مورد مطالعه و تورق قرار گرفته است و در کل هیچ یک از شاخصه های مقاله را دارا نیست . بنا براین نوشته فوق نه مقاله است نه ضد ناسیونالیستی . من برای آنکه برادر تی زد را با آنتی ناسیونالیسم یا همان ضد ملیت آشنا کنم به ذکر دو نمونه اکتفا می کنم . و آن مقاله ایست از حسين فيض‌الهي وحيد زیر عنوان هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!! مندرج در سایت شمس تبریز . مقاله ایشان ( که ظاهرا دارای دکترا افتخاری هستند و اینقدر لازم ندیده اند که قید کنند این دکترا را در چه زمینه ای و از کدام سازمان یا نهاد یا ارگان یا احتمالا دانشگاه معتبری اخذ کرده اند ) این گونه شروع می گردد :


هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال ۵۵۰ ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال ۳۳۱ ق.م همچون جرثومه‌هايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.


من پیشاپیش از ایران دوستان معذرت خواهی می کنم که این قسمت آن مقاله را در اینجا بازگو می کنم اما برای آنکه مفهوم ها درست درک شود و ضد ملیت کاملا ملموس باشد ناچار باید آورده شود :


خطیب مشهور جناب «آيت ا…صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد این نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مکرر تازیانه [مي]خورد»(۳) استنباط كرده است كه کوروش گاه – گاهی مجبور بود كه «لواط بدهد»(۴) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(۵)


من این مقاله را اصلا در آن حد نمی بینم که به نقد نیاز داشته باشد چون خود ناقد و ناقض خود است . آخر یکی نیست بگوید اگر کورش دروغین بوده ( یعنی اصالت تاریخی نداشته ، یعنی وجود تاریخی نداشته درست مثل دیو سپید ) چگونه توانسته جنایتکارگردد؟ شخصیت حقیقی می تواند جنایت کند نه او که دروغین و فسانه بوده است. در ادامه مقاله میخوانیم :


علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كرده‌اند.
«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (۳۱ ق.م – ۱۴ م
) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند۴ » راجع به كودكي كوروش مي‌نويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ مي‌كرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(۷)
ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد…تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(۸)
شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا…خلخالي» باشد و بنوعي هم افاده‌گر همين معني «كتزياس» - طبيب دربار هخامنشي – باشد كه به صراحت مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(۱۰) البته احتمال اينكه واژه كنايه‌دار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.
جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت – پدر تاريخ – نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(۱۰) دارد و نشان مي‌دهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آريايي‌گري» قرار گرفته است در صفحه ۴۶ ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو مي‌باشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(۱۱) در صفحه ۵۴ ترجمه‌اش بناگهان «شرم آريايي‌گري» بر «وجدان مترجمي‌اش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ ماده‌اي او (كوروش) را شير داد»(۱۲) البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام مي‌گيرد نه بيشتر!!

به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين‌ نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافه‌ها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.

کل آن مقاله پتانسیل خود را مصروف آن داشته که ثابت کند خاندان هخامنشی سگ پرورده بوده اند . حالا گیریم به فرض محال آنکه پس از ۲۵ سده ثابت شد که کورش با خوردن شیر از پستان ماده سگی پرورش یافته ، این چه ذلت و ننگی را بر دامان هخامنشیان خواهد نشاند؟ آخر چه تفاوتی می کند که اگر چنین واقعه ای هم بوده دایه کورش سگ بوده باشد یا گرگ ؟ نکند آنکه خون شاهزاده از گدا رنگین تر است ، شیر گرگ هم از سگ مغذی تر یا درصد بی حیثیتی اش کمتر است ؟ آخر این چه دعوائی است و بر سر چیست ؟ اصلا گیریم همه اینها درست کورش سگ پرورده بوده است . آن عظیم ترین امپراتوری تاریخ را که بنیانگذاری کرده و آن نخستین منشور آزادی و حقوق بشر را که جهانیان به اهمیت آن معترف اند چگونه می شود نادیده گرفت . اما وقتی سر حساب می شویم می بینیم اصل مطلب چیز دیگری است و از جای دیگر آب می خورد . راستی را پس از برخورد با ایرانیان ، اعراب چون نمی توانسته اند زبان پارسی را درک کنند به آنان « عجم » یعنی گنگ می گفتند . ایرانیان نیز به تلافی آنان را « تازی » یعنی سگ شکاری خواندند . این شد که هرکس از اعراب که این واژه را برنمی تافت به دنبال پیدا کردن علم مشابهی بود که پیراهن عثمان را نوک آن بیاویزد. حتی احادیثی جعل کردند که داغشان فروکش کند . مثلا دیدن ۲ چیز نماز را باطل می کند سگ و ایرانی و مانند اینها . این که می بینید ناگهان از بین آن همه روایت معتبر در باره زندگی کورش همین قضیه سگ پرودگی استناد کامل یافته و شده عین حقیقت ناشی از همان داغ دیرینه است .
و اما آنانکه با تازی خواندن اعراب مشکل دارند در واقع با فردوسی طوسی مشکل دارند . یعنی رسما باید بین فردوسی و تازیان یکی را انتخاب کنند و مسلما با انتخاب تازیان آنگاه دیگر ایرانی نخواهند بود چون دیگر کسی نخواهد توانست با نام فردوسی که خط قرمز ملت ایران است بازی کند .


که نوشین روان دیده بود این به خواب کز این تخت بپراکند رنگ و آب
چنان دید کز تازیان صد هزار هیونان مست و گسسته مهار
گذر یافتندی به اروند رود نماندی بدین بوم و بر تارو پود


بگذریم .
به هر حال از این دکترا های افتخاری زیاد روئیت شده اند . احمد شاملو شاعر معاصر هم ( که گویا دکترا افتخاری در زمینه ژاژخاییدن داشته اند ) در کنفرانس مشهوری که به آوریل ۱۹۸۲ در دانشگاه جرج برکلی در ایالت کلیفرنیای ایالات متحده امریکا ایراد کرد ( و آن را هم می توان نمونه ای بارزی از آنتی ناسیونالیسم قلمداد نمود ) آن گند تاریخی را بالا آورد و آن اهانت ها را به حکیم طوس فردوسی کبیر روا داشت ، یاوه ها سر داد که فردوسی تحریف گر تاریخ است و آنجا که قلم دست فردوسی است دست دشمن است . نقد این کنفرانس از حوصله این نوشته خارج است . این گفته اخوان ثالث خطاب به شاملو در باره این سخنرانی عمق فاجعه را نشان میدهد که گویی اخوان وی را کودک سفیهی محسوب کرده :
«… مي‌گويد كاوه لمپن بوده، حالا بوده، مگر چه اشكالي دارد؟ تو كه طرفدار «لمپن‌ها» بودي! كجاي كاري بچه؟ مطرح بودن به هر قيمتي؟ آخر يعني چه؟…»

این است ضد ناسیونالیسم !

پیوند ثابت | نظر بدهید موضوع :عمومی , تاریخ .

 نگاشته شده به قلم محمد افقری در تاریخ ۲۰ مهر ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۱۴ ق.ظ.


 

» صفحه ی بعدی