ايران و رها

من پدر دو دختر زیبا هستم .
یکی به اسم ایران
یکی به اسم رها
بچه های من در دستان تو اند .
یکی به دست راست
یکی به دست چپ
تو خودت خوب می دانی من همیشه ایران را بیشتر دوست داشتم و تو رها را .
می دانم آن روزی که من جلوی چشمان تو ایران را بوسیدم دلت ریخت .
همین چند وقت پیش هم دوباره ایران را از دستانت در آوردم و بوسیدم .
ایرانم را بوسیدم
درست جلوی چشمان تو .
نمی دانم دلت ریخت یا نه .
من رها را هم دوست دارم .
مثل ایران .
اما اینقدر بچه ام در انگشتت گیر کرده که یادم رفته ببوسمش .
تو نمی دانی ایران و رها پاره های تن من اند .
می خواهی بچه هایم را بیاندازی توی توالت فرنگی و بعد سیفون را بکشی تا بروند …
پیوند ثابت موضوع : عمومی , ادبیات , شخصی .
نگاشته شده به قلم محمد افقری در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۷:۴۸ ب.ظ.
saeedtz
نظر داده اند :تاریخ ارسال نظر اسفند ۱۷, ۱۳۸۵
يه هفتس آپم سر نميزني؟ http://saeedtz.persianblog.com
saeedtz
نظر داده اند :تاریخ ارسال نظر اسفند ۱۷, ۱۳۸۵
راستی خیلی بی معرفتی
alierza
نظر داده اند :تاریخ ارسال نظر اسفند ۱۹, ۱۳۸۵
ايران و رها هردو بزرگ شدن و وقتشه که شوهر کنن . تو بزرگتر و قيمشون هستي و بايد مواظب باشي که گير آدمهاي لاابالي و بي مسئوليت نيفتن . ولي انگار اينقدر سرت گرم بوده که اونا رو از دستت در آوردن . ديگه کگار از کار گذشته ولي ميشه يه فکري کرد . بايد خرخره اون شوهراي بي غيرت و بي مسئوليت رو سفت بچسبي و سرشونو بکني تو چاه مستراح تا خفه بشن . چيزي که زياده شوهر خوب فقط بايد اول اون داماد هاي بيوجدانو وادار کني دختراتو طلاق بدن و از تو سرنوشتت بندازيشون بيرون . اگه بخواي همه خواهرها و برادرات هم کمکت ميکنن . بايد خشتک اين بي ناموسهاي الدنگ رو پاره کرد و … تا ديگه اينجوري با آبروي ما بازي نکنن . حاضري ؟؟؟